زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
نـنوشـتید زمینها همه حاصلخـیزند؟ باغهـامـان همه دور از نفـس پائـیزند ننوشـتید که ما در دلمـان غـم داریم؟ در فـراوانی این فصل تو را کم داریم ننوشتید که هـستیم تو را چشم به راه؟ نـامـه نـامـه «لَـکَ لَبـّـَیک اباعـبدالله» حرفهاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود چشمههـاتان همگی از دِه بالا گِل بود بیگمان در صدف خالیشان دُرّی نیست بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست بیوفایی به رگ و ریشهٔ آن مردم بود قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود؟! چه بگویم؟ قلـمم مانده... زبانم قاصر دشت لبریز شد از غربت «هَل مِن ناصِر» در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت ناگهان کودک شیرخوار علم را برداشت همه دیدند که در دشت هماوردی نیست غیر آن کودک گهوارهنشین مردی نیست مثل عباس به ابروی خودش چین انداخت خویش را از دل گهواره به پائین انداخت خویش را از دل گهواره میاندازد ماه تا نـمـانـد به زمـیـن حـرف ابـاعـبدالله عمق این مرثیه را مشک و علم میدانند داسـتـان را هـمـهٔ اهل حـرم میدانـنـد بعد عباس دگر آب سراب است سراب غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی و خدای من و تو نیز بزرگ است علی پـسـرم میروی آرام و پُر از واهمهام بـیـشـتـر دلنـگـران پـسـر فـاطـمــهام |